
شهرخوب ، شهروند خوب ، شهردار خوب
شهر خوب دارای مولفه ها و مشخصه هایی است که در بدو ورود به آن ، چه با سواد باشیم چه بی سواد ، پیر یا جوان ، زن یا مرد ، ما را مسحور خود می کند .
شهرخوب دارای نماهای زیبا ، گرم ، دلچسب و دلپذیر است .
از لحاظ معماری ، فضای سبز ، بهداشت ،آموزش ،حمل ونقل ، هوا و آرامش ما را وسوسه می کند به آنجا مهاجرت کنیم .
وقتی ظاهر شهر و ابنیه را می بینیم تمایل پیدا می کنیم شهروندان آن شهر را نیز ببینم تا بر ما آشکار شود در این شهر زیبا چه شهروندانی زندگی می کنند .
به نظر می رسد یک شهر زیبا با شهروندانی خوب ارزش مهاجرت پیدا می کند . در واقع یک شهر خوب ، حق و از آن شهروندانی خوب است .
وقتی ظاهر شهروندان شهر را می بینیم متوجه می شویم این شهروندان از نظر سلامت جسمی و روانی در شرایط مطلوب به سر می برند چراکه صبح گاهان ورزش می کنند .
اهل گفتگو هستند و مسایل خود را با گفتگو حل می کنند تا با مشاجره .
در مسایل شخصی و خصوصی دیگران دخالت نمی کنند .
درباره مسائل عمومی آگاهی دارند.
در مکان های عمومی ازقبیل اتوبوس و در صف انتظار به مطالعه می پردازند .
اهل کمک کردن هستند .
برای شهر ارزش قایل هستند در حفظ نظافت شهر می کوشند ، زباله ها را در سطل زباله می ریزند .
کمترین میزان زباله را در روز تولید می کنند .
زباله های خود را تفکیک می کنند .
برای زندگی و هر روز خود برنامه دارند و هدفمند هستند .
اهل قضاوت عجولانه نیستند .
خوراک فکریشان قرآن وکتاب های زیباست .
زیبا فکر می کنند و زیبا صحبت می کنند .
به ظاهر و بهداشت شخصی خود اهمیت می دهند .
همانگونه که به خانه و وسایل خود ارزش و بهاء می دهند برای وسایل عمومی ، پارک ها وخیابان ها ارزش قایل می شوند و بهاء می دهند .
(روی قانون چمن پا نمی گذارند ) .
آسمان آبی را دوست دارند و برای حفظ آن همه آبی ، برای رسیدن به مقصدهای نزدیک پیاده روی و دوچرخه سواری می کنند .
هم با ذوق هم با شور سر هر کوچه و برزن نهال می کارند .
به گل های سرخ و سبز و زرد و سفید بهاء می دهند و آن را به باغچه هایشان هدیه می دهند و فضا را عطر آگین و دل انگیز می کنند.
تمایلی به تظاهر ندارد و به آن هم نمی اندیشند، رفتارشان واقعی است .
قانون را خوب می شناسند ، قانونمند و اخلاقمند هستند و برای شناخت پیرامون خود تلاش می کنند .
سعی در از بین بردن عیوب خود دارند.
به اظهار نظر دیگران در مورد خود اگرهم نادرست باشد با دقت گوش می دهند ، از شنیدن عیوب خود ترس ندارند و پرخاشگری نمی کنند از گوینده عیوبشان تشکر می کنند و در رفع عیوبشان همت می کنند تا بدون آن عیوب زندگی بهتری داشته باشند .
بدون آگاهی و مطالعه اظهار نظر نمی کنند .
برای خانواده و بهترین دوستانشان وقت می گذارند و روز تعطیل را در کنار آنها می گذرانند .
به زیبایی فرهنگ اقوام احترام می گذارند ، در جشنواره های اقوام شرکت می کند تا آنها را بهتر بشناسند .
اهل رودرباستی نیستند حرف حق را می گویند و می پذیرند .
زندگی را دوست دارند و از مرگ نمی ترسند .
ریسک پذیرند و برای بهبود محیط پیرامون خود تلاش می کنند .
هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند به کل نظام هستی درود می فرستند و از خالق هستی برای آن همه نعمت تشکر می کنند .
درک روشنی از خود دارند علاقمندی های خود را می شناسند و برای رسیدن به آن به شیوه صحیح گام بر می دارند.
حقوق همسایه را می شناسند و به آن احترام می گذارند .
با احترام گذاشتن به دیگران قدرت توهین را از آنها می گیرند .
به خالق هر اثر با عدم دخل و تصرف درآن اثر احترام می گذارند .
برای گنجشک ها و سایر پرندگان دانه می ریزند با آنها وقت می گذرانند و به اصواتشان گوش فرا می دهند .
برای وقت خود و دیگران ارزش قایل هستند .
به هنگام بیماری از خود مراقبت می کنند و در مکان های عمومی حاضر نمی شوند تا دیگران مبتلا نشوند .
به ایمان و تقوای افراد احترام می گذارند تا به ثروت و قدرتشان .
کار خوب را می ستایند و کار ناشایست را ارج نمی نهند .
اهل تخصص هستند و در کاری که تخصص ندارند دخالت نمی کنند و به راحتی می گویند تخصص ندارم .
به عیادت افرا د بیمار می روند و قدر زندگی و سلامت خود را می دانند .
به کودکان و سالخوردگان و افراد ناتوان توجه ویژه دارند .
همدیگر را به شاد بودن دعوت می کنند .
اهل کار تلاش و کوشش هستند .
آینده نگرند و برای فردایی که نیامده خود را دل مشغول نمی کنند .
مالی را که پیدا می کنند متعلق به خود نمی دانند .
هیچ کس را مجبور به هیچ کاری اگرهم خوب باشد نمی کنند (راه حق از باطل مشخص شده است) .
درصدد ارتقای دانش، مهارت و نگرشهای خودهستند، توانایی نقد و ارزیابی اطلاعاتی که دریافت میکنند را دارند و همچنین کارآفرین، مولد، خلاق و تولید کننده هستند.
خود را از جامعه جدا نمی داند خودشان را دوست دارند و برای خود وقت می گذارند .
خود را در برابر شهرمسئول می دانند و از هیچ کوششی برای بهبود شهر فرو گذار نیستند .
از گذشته عبرت می گیرند و حال را غنیمت می شمرند .
مصداق دو بند آخر مردی بود که همه او را به عنوان شخصی خیرخواه می شناختند . روزی از او در مورد اعمال خیرخواهانه اش سوال کردند چنین گفت :با وجود قدرت و ثروتی که داشتم نتوانستم از مرگ فرزند خود جلوگیری کنم چراکه خود را از جامعه و مشکلات جامعه جدا می دانستم و خود را تافته جدا بافته تلقی می کردم .
تمام فکر وذهنم معطوف به فرزندانم چه از لحاظ بهداشت ، آموزش ، ورزش و....بود .آنها را از این کلاس به آن کلاس می بردم وبه بچه های شهر که محل تفریحشان کوچه و خیابان بود توجه نداشتم حتی کار برخی از آنها جمع کردن زباله و ظروف یک بارمصرف از بین رباله ها بود با ماشین از کنارشان می گذشتم وتلاشم این بود که فرزندانم مهارت لازم را برای زندگی کسب کنند اما اتفاقاتی برایم افتاد که چوب بی توجهی به جامعه و اطرافیان خود را خوردم .
یکی از فرزندانم که پسرجوان برنا واهل تخصصی بود و توان لازم را برای یک زندگی خوب کسب کرده بود بدست یکی از همان پسرهای کوچه گرد به قتل رسید ودخترم نیز علی رغم میل باطنی من با یکی از همان پسرها ازدواج کرد که بعدها مشخص شد معتاد است .همین بی توجهی ها باعث شد زندگی پسر ودخترم که ثمره زندگیم بودند خراب شود چراکه اگر قبلا به آن بچه های کوچه گرد توجه می کردم ودر تربیتشان سهیم می شدم چنین اتفاقاتی برایم نمی افتاد.
این اتفاقات نگاهم را به زندگی تغییر داد از این رو ثروت ودارایم را برای بهبود کیفیت زندگی شهروندان شهر به جریان انداختم آن هم با وقف ساختمان هایی به شهرداری جهت راه اندازی فرهنگسرا ، سرای محله و کانون ها . تا جوانان شهر به جای تجمع های غیر اصولی ، زیان آور و آسیب زا با مراجعه بدان مراکز مهارت های لازم را کسب کنند .چیزی که به تجربه دریافتم بی توجهی به جامعه بی توجهی به خود وآسیب دیدن جامعه آسیب دیدن خود است .و در آخر اگر نگاهت را خدایی وانسانی نکنی وتغییر ندهی جامعه به وقت خود نگاهت را تغییر خواهد داد وآن زمان هم ممکن است دیر شده باشد .
پایان بخش اول